دخترمهتاب

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۷ اسفند ۹۵، ۲۰:۳۸ - ببر بنگال
    سپاس.
  • ۱۵ دی ۹۵، ۲۰:۲۴ - علیرضا امیدیان نسب
    عالی بود
پیوندها

۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو...

   پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ 

 گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش...

   بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش...

   چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من!

   دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من

  دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا

  یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا

   من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...




۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۰۰
دخترمهتاب ...

آرامشی میخواهم

خلوتی میخواهم...

تو باشی و من

در کنار هم

تو سکوت کنی و من گوش کنم

و من آرام بگویم *دوستت دارم*و تو گوش کنی

و آرام بگویی: من بیشتر...

بودنت را دوست دارم

وقتی دست دور کمرم حلقه میکنی...

و مرا به آغوشت سفت میفشاری... و وادارم میکنی

که به هیچکس فکر نکنم...!!

جز تو...


۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۵۱
دخترمهتاب ...

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۲۷
دخترمهتاب ...

Text Tanhayi (5)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۷:۱۵
دخترمهتاب ...

۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۱۸
دخترمهتاب ...

19.jpg

برگـَـــرد..

یادتـــــ ــ ـ را جا گذاشتــــ ـــ ـی..

نمی خواهم عُــمری به این امید باشَـــ ـــ ـم

که برای بُردنَش بر می گردی .
.

۱۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۴۲
دخترمهتاب ...

وقتی یک سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت.
و تو با گریه های طولانی شب از او تشکر کردی.


وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن
اما تو با فرار از ان هنگامی که صدایت میکرد از او تشکر کردی.


 وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای خوشمزه برایت پختن
و تو با ریختن غذا بر روی زمین ازش تشکر کردی


وقتی چهار سالت بود مشغول شد به دادن مداد به دستت تا نوشتن را یاد بگیری
و تو با خط خطی کردن روی دیوار از او تشکر کردی


وقتی پنج سالت بود مشغول شد به پوشاندن بهترین لباساها برای عید
وتو با کثیف کردن لباسها از او تشکر کردی


وقتی شش سالت بود مشغول شد به ثبت نام کردن تو در مدرسه
وتو با جیغ و داد که نمیخواهم بروم به مدرسه از او تشکر کردی


وقتی که ده سالت بود مشغول شد به منتظر ماندنت برای برگشت از مدرسه تا تو را در اغوش بگیرد
و تو با زود رفتن به اتاقت از او تشکر کردی


وقتی پانزده سالت بود مشغول شد به گریه کردن برای پیروز شدنت
وتو با خواستن هدیه بابت پیروزیت از او تشکر کردی


وقتی بیست سالت بود مشغول شد به تمنای اینکه با اوبه خانه فامیل و اشنایان بروی
وتو بارفتن و نشستن پیش دوستانت از او تشکر کردی


وقتی بیست و پنج سالت بود تو را در امور ازدواجت کمک کرد
و تو با دور شدن از او ونشستن کنار همسرت از او تشکر کردی


وقتی که سی سالت بود مشغول شدبه گفتن بعضی از نصیحتها به تو که درمورد کودکان است
و تو با گفتن این جمله که در کارهایمان دخالت نکن از او تشکر کردی


وقتی سی و پنج سالت بود ،زنگ زد که تو را برای ناهار دعوت کند
و تو با گفتن این روزها مشغولم از او تشکر کردی


وقتی چهل سالت بود خبرت کرد که مریض است و نیاز دارد که از او مراقبت کنی
و تو با گفتن رنج و زحمت از والدین به فرزندان منتقل میشود از او تشکر کردی


و در روزی از روزها از این دنیا میرود و عشقش نسبت به تو هنوز در قلبش است اگر مادرت هنوز کنارت  است او را رها مکن و محبتش را فراموش نکن و کاری کن که راضی باشد
چون در تمام  زندگی فقط یک مادر داری

و وقتی میمیرد انگاه ملائکه میگویند که فوت شد ان کسی که به سبب ان به تو رحم میشد

(اتقوا الله  فی الامهات)
این پیام برای هر انسانی که عزیز است برای مادرش
مادر : اگر  گرسنه شدی رستوران  است
اگر مریض شدی بیمارستان است
اگرخوشحال شدی جشن است
اگر خوابیدی بیدارکننده است
اگر غائب شدی دعاگویت است
ایا با او به احسان و نیکی رفتار کردی......

داخل منزل میشویم و میگوییم : مادر کجاست؟
با انکه از او چیزی نمیخواهیم
انگار وطن است!! از او دور میشویم و برمیگردیم که او را ببینیم
خداوندا از مادرم سه چیز را دور کن
تنگی قبر،اتش جهنم،و فتنه های قبر


مهر و محبت مادری, متن مخصوص مادر

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۳۵
دخترمهتاب ...