دخترمهتاب

پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۸ مرداد ۹۶، ۲۲:۲۰ - سیّد محمّد جعاوله
    احسنت
  • ۵ مرداد ۹۶، ۲۰:۲۰ - Va hid
    لایک
پیوندها

ب اندازه دانه گندم ....

چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

پس از آفرینش آدم خدا گفت به او: نازنینم آدم....
با تو رازی دارم!..
اندکی پیشترآی ..
آدم آرام و نجیب ، آمد پیش
... زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم آدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !
یاد من باش ... که بس تنهایم !!.
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ....
من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...
به اندازه عرش ..نه ....نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
آدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !...
راهی ظلمت پر شور زمین ..
زیر لبهای خدا باز شنید ،...
نازنینم آدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...
نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!

نازنینم آدم....نبری از یادم....


موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۱۹
دخترمهتاب ...

نظرات  (۶)

خدا جون دوست دارم
خواهش میگم وقت اذان رو برسون :)))
پاسخ:
انشالله نزدیکه
بح بح
فرض کنین تو یه کنفرانس بزرگی اینو خوندین و تموم شد همه مات و مبحوت
من بلند میشم و به افتخارتون دست میزنم
خیلی قسنگ بود
پاسخ:

اخ جوووون برا م دس زدن

ممنون از نظرتتون

۱۹ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۳ سیّد محمّد جعاوله
زیبا بود زیبا و آسمانی
لذت بردم ممنون
پاسخ:
نگاهتان زیباست
۱۹ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۰ امید ابراهیمی
ای قربان اون دستت که نوشتیش بخدا چشمم پر اشک شد با این نوشته ت
از اینا زیاد بزار ممنون خواهر گلم
پاسخ:

چشم حتماااااا

لحاظ خواهد شد

۱۹ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۵ توحید عالی نژاد
مطالبتون حرف نداره
پاسخ:
کامنت های شما هم حرف نداره
۲۰ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۳۹ ایمان سلمانی
شعر خودتونه؟؟؟؟
پاسخ:

چراااااااا؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.